یکی درد ویکی درمان پسندد ... یکی وصل و یکی هجران پسندد

 من از درمان و درد و وصل هجران ... پسندم آنچه راجانان پسندد


سلام رفقا

چندی است که عزیزی رو از دست دادیم

مادر بزرگمان

ایشان مدتی با بیماری آلزایمر دست و پنجه نرم میکرد. این اواخر دیگه کلمات رو نمیتونست درست ادا کنه و خیلی هم ضعیف شده بود. به سختی  و کمک دیگران میتونست راه بره.

ما هم بر خود وظیفه میدونستیم و خیلی از مواقع به ایشون سر میزدیم. مادر و داییم هم هر روز به ایشون سر میزدند.

هر از چند گاهی فامیل دور مادر بزرگ جمع میشدن. با اینکه مامان بزرگ مریض بود اما روزگار خوشی رو به برکتش کنار هم داشتیم.

آآآآآخ. دلم تنگه خدا. غم دارم.

این روزا غربت عجیبی داریم. همه مون. بزرگ ترا برکتند حتی اگه مریض باشن.

به ما گفتی صبوری کن صبوری ……… صبوری تحفه خاکی بر سرم کرد

میدونید رفقا

بعضی وقتا که گره های عجیب غریبی تو کارم می افتاد، میرفتم خونه مادر بزرگ و یه سری بهش میزدم. یا اینکه یه کاری اگه از دستم ر میومد براش میکردم. در خر صورت سعی میکردم که یه خدمتی بهش بکنم. بعدش گره های کارام شروع میشد به باز شدن.

فکرمیکنم که این به دو واسطه است. یکی دعای ماردم که هر وقت میرفتم یا کاری میکردم، مادرم از ته دل برام دعا میکرد. یکی هم به واسطه وجود خود مامانی.

ای خدای بزرگ

گله ندارم. میدونم جایی که مامان بزرگ الان هست به مراتب بهتر از این دنیا ست. ان شاءالله.

اماخداااااااااااا

باب رحمت رو رو ما بستی؟ دیگه گره هامون رو چه جوری باز کنیم؟ کجا دور هم جمع بشیم؟

نقطه پرگارمون بود و رفت.

به قول دایی جون محمود آقا: من ندانم که ناخوش چه و خوش کدامین …… خوش است آنچه بر ما خدا می پسندد.

خدا بیامرزدش و ان شاءالله که با خانم حضرت زهرا (س)‌ و اولادش محشورش کند. به حرمت محمد و آل محمد.( علیهم السلام)